برادلم

"هذیونیات"
السلام علیک یا اباصالح المهدی
امشب به فدای ، ناز غمت ، منتظرت ، بشیم یا که نشیم
فردا به امید ، امدنت ، خال لبت ، بشیم یا که نشیم
"برادلم"

نوشته شده در سه‌شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٥ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

"هذیونیات"
ما ز حق دلداده بودیم مگه نه !!؟
ما ز راه جا مانده بودیم مگه نه !!؟
ما که تا دریای خون پارو زدیم
ما که از عهد و وفا چون جان گذشتیم
حق مان این بود که دل مرده شویم
ما مگر دلداده و شیدا نبودیم
پس چه شد ای صاحب لطف و صفا
حال و روز ما ببین چون این جفاست
ما ز حق دلداده بودیم مگه نه !!؟
ما ز راه جا مانده بودیم مگه نه !!؟
"برادلم"

نوشته شده در سه‌شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٥ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

... امروز به این نتیجه رسیدم که برا بعضی ها مرض آلزایمر نه تنها بد

 نیست که از الطاف خفیه الهی است ... ای جماعت "سیاه دل"

آلزایمرتان مستدام باد ...

به اون زمانه که

یا حسین گفته بودیم

دل به حق داده بودیم

از جام بلا نوشیده بودیم

بدین زمانه چون

ز جبر روزگار

یاد کنیم آن زمانه

مست و خماریم باز

"برادلم"

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳٩٤ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

"هذیونیات"
باده ام را زدستت بگرفتم
من دگر هیچ شدم 
چونکه ز دستت برفتم
همه عالم بدادم همان جرعه اول
مستی ام کرده فزون 
چون دم آخر
خمره ام را بشکستند کنون
من چه گویم 
جرعه ام را که ندارم کنون
ز که جویم
"برادلم"

نوشته شده در پنجشنبه ۸ امرداد ۱۳٩٤ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

"هذیونیات"
سخن ام گر شنوید ور نشنوید
باده ام گر بدهید ور ندهید
بی نفس یار مرا
مستی و هشیار یکی است...

نوشته شده در شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٤ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

"هذیونیات"

منو دل و یه دنیا دلهره ...

منو غم و یه عالمه خاطره ...

منو غروب و خلسه های دم به دم ...

منو شب و خماری های دم به دم ...

 

نوشته شده در شنبه ٢ خرداد ۱۳٩٤ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

"هذیونیات"

ای تو گره بکارم منو تو و جدایی ...

به دام تو اسیرم منو شب و رهایی ...

ای در دلم نشسته منو تو و بی وفایی ...

ای چون تو صید نشسته من و دام و رهایی ...

نوشته شده در شنبه ٢ خرداد ۱۳٩٤ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

باز هم در دل جنون آغاز شد ...

زخم های پنهان من پیدا شد ...

باز هم مجنون لیلایی شدم ...

بعد عمری باز شیدایی شدم ...

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٤ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

یه رفیق نازنینی تو جواب "هذیونم" برام نوشته بود که :
راهی صحرایم کنی
در قرب ماوایم کنی
مینوی مینایم کنی
از چه مرا وا می نهی

نوشته شده در دوشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩۳ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

"پیش محرمی"

مجنون لیلایم کنی

اواره از جانم کنی

پیمانه ام پر می کنی

از چه مرا وا می نهی

نوشته شده در جمعه ٢ آبان ۱۳٩۳ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

 احساس خفگی اگر دردش بیشتر از خود خفگی نباشه شاید کمتر از اون هم نباشه ،  دیدی که چه سخته ...

هوا صاف باشه و گرد و غباری هم نباشه وآدمی احساس خفگی بکنه ، دیدی که چه سخته ...

اوضاع و احوال دنیای امروزی ما درست شده مثل امواج خروشان زیر دریا ، دیدی که چه سخته ...

"برادلم"

نوشته شده در شنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩۳ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

 که این هم بگذرد ...
من میگم و تو باور نکن ...
که من هم میگم و باور ندارم ...
ولی تو باز هم تکرارش کن ...
که این هم بگذرد ...
من میگم میمیرم ......
من میگم و تو باور نکن ...
که من هم میگم و باور ندارم ...
ولی تو باز هم تکرارش کن ...
که این هم بگذرد ...

نوشته شده در یکشنبه ٤ خرداد ۱۳٩۳ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

اونی که اسم "دخترش" رو "پریشان" گذاشته بوده حتما خودش هم یه جورایی پریشون بوده ... درست مثل منی که امروزی پریشون مادر پریشونم هستم ...

نوشته شده در شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

 

راستی یکسال از سفر بی بازگشت پدری که دوستدار "ما و همه" بود

دیدی که چه سخت گذشت

 

راستی بدون او برای او که "اسماعیلش" همه سرمایه وجودش بود

دیدی که چه سخت گذشت

 

راستی روز وداع که زمزمه می کرد "من بی تو دمی قرار نتوانم کرد"

دیدی که چه سخت گذشت

 

راستی برای "او و مایی" که به جبر روزگار بی او دمی قرار کردیم

دیدی که چه سخت گذشت

 

راستی فراق او که دراین روزگارما با یک پا قهرمانانه واستوار ایستاده بود

دیدی که چه سخت گذشت

 

راستی تحمل غم او که از برای غم همه غم خور جانانه ای داشت

دیدی که چه سخت گذشت

 

راستی به یادم آمد آنروز مجلس ختم که نه !!

روز مجلس شبیخون جدایی را !!

که فاطمه اش  گفت  پدر!!

به اندازه همه دوستت دارم های نگفته ام !!

دوستت دارم !!

و آن آخرین دوستت دارم گفتنش

تا عمق  جانم رسوخ کرد

که من نیز امروز در بزرگداشت سالگرد فوران عشق دختری به پدر

فوران میکنم فراق جدایی رفیقانم را

و با صدای لرزانم می نویسم و می گویم که

رفیق شفیقم

من نیزبه اندازه همه دلتنگی های نگفته ام

امروز دلتنگتم ...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

ما دلریشان که در غم فراق شهدا و رفیقانیم
چه کنیم با آه دل که زاده فصل غم و هجرانیم

نوشته شده در شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

اسماعیلم ... !!

راستی تو ام دلتنگ ما هستی ... !!

راستی تو ام به یاد ما هستی ... !!

راستی تو ام گریه ما می بینی ... !!

راستی تو ام خنده ما می بینی ... !!

 

نوشته شده در یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویشیم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشیم
گر وابسته به پیمانیم دل بسته دیداریم
گر دلریش شهیدانیم باز دلگرم رفیقانیم

"من و حاج ابوذر"

نوشته شده در پنجشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۳ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

ما همراه کسی بودیم / که مثل هیچکس نبود / ایکاش که ما هم کسی بودیم / از بس که کسی نبودیم / ای وای که نارس شدیم ...

نوشته شده در شنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٢ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

"یا لطیف"

یه عمره که ، من آماده به کاروان ، به کجا جا مانده ام

یه عمره که ، من دلداه به دلدار ، به نگاهی وا  مانده ام

یه عمره که ، من چون خمار رویش ، که چه غم ها بدیده ام

یه عمره که ، من چون نئشه به عطرش ، که چه اشک ها بریخته ام

یه عمره که ، من دلخون که چه آه ها ، به فراق یارها کشیده ام

یه عمره که ، من دلریش چه سوزها ، به جدایی دوست چشیده ام

یه عمره که ، من قد خمیده ، که چه زخم ها به چه زبان ها شنیده ام

یه عمره که ، من دل بریده ، که چه اخم ها به چه چهره ها بدیده ام

یه عمره که ، من روسیاه ، چو موی سفید و ریش سپید گشته ام

یه عمره که ، من دل سپید ، به امیدی  سر راهش چنین بنشسته ام

یه عمره که ، به امید وصال رویش ، که چه خواب ها و رویاء بدیده ام

یه عمره که ، به امید رسیدن یار ، که چه شب ها به  دم صبح رسانده ام

نوشته شده در دوشنبه ۳٠ دی ۱۳٩٢ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

حاجی مرادم ، با چشم هایت حرف ها دارم ، ناگفته های بسیار در دل دارم ، ﺍﺯ زمستان سرد دوستانت ، ﺍﺯ ﺑﻐﺾ در فراق یارانت ، ﺍﺯ خیسی ﭼﺸﻤﺎن ترم ، از سپیدی موهای سرم ، باور نمی کنی ، تمام اون روزها که لبخندت برایم آفتابی بود ، گرفتگی ماهتاب دلم شده ، دود سیگار آزادیت دوای درد خماریم شده ، اه از مد دلم که همچنان مد واجب است ...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٢ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

Design By :