برادلم

سلام 

 ... ميگن كه در كشور فرانسه هنوز كه هنوزه از كساني كه توي جنگ جهاني برا كشورشون فداكاري كردند يه جورايي ازشون تجليل ميكنن ... !!  و اونهايي هم كه تونستند از دست حضرت عزرائيل در برند و تا حالا زنده موندند روز هاي تعطيل يكشنبه يه جايي توي قلب اون كشور جمع ميشن و با هم قرار و مداري ميزارن و ياد خاطرات شونو زنده ميكنن ... !!

... خيلي وقت بود كه نديده بودمش  ... نه اينكه دلم نخواد ... يه جورايي همه مون عادت كرده بوديم به اين جدايي ... شايد هم عادتمون داده بودند ... و چه عادت بدي ... فراق و جدايي ... اونم از سيدي بزرگوار .... اون شب وقتي ديدمش يه لحظه جا خوردمو ... آخه ديگه از اون تبسم و لبخند مليحش خبري نبود ... ولي سكوتش همچنان فرياد بود ... با اينكه مي دونست گوش شنوايي نيست ...  دقيق تر كه شدم ديدم بيش از يه تكه پوست و استخون چيزي ازش نمونده بود ... ولي قلبش هنوزم بزرگ بود و همچنان مي تپيد  ... به بزرگيه اون دنيا ...  طوري كه صداش گوش خيلي ها رو كر ميكرد ... چشمهاش بسته بود ولي چشم دلش بازم دقيق ،، گرا ،، ميداد ... خواستم دست شو بگيرم  ديدم توانش رو ندارم ... بزرگواري كرد و دستم رو گرفت ... گرماي دستش دلم رو لرزوند ... برا همين خوشحال شدم ... معلوم بود يه چيزايي ازم  مونده ... باز به ياد قديما دلم شكستو قطره اي اشك از چشمان خشكيدم جاري شد .... همونجور كه دستام تو دستش بود يه لحظه روح بزرگش پرواز كرد و منو هم با خودش برد به اون ديار پاك ... جسم نهيف و زجر كشيدش هم همراهيش ميكردند .... حرف وحديث فراوون از اون دوران آشنا برام تعريف ميكرد ... نمي دونم چرا يهو  ياد اصحاب كهف اوفتادمو  ...

... به ياد اون قديما سيگاري رو لاي انگشتاي باريك و قشنگش گذاشتمو با آتيش خشمم روشنش كرديمو  . پكي . زديم ... تا شايد صداشو بشنون ... و اي واي كه لرزشو هم احساس نكردند .... سيد انچنان پكي ميزد كه آتيشش همه جا رو روشن كرده بود و همه رو بيدار ... ولي اونايي كه بايد بيدار ميشدن خودشونو زده بودند به خواب ...

روز فراق يار رسيده بود و برای بدرقه بازم بايد ميديدمش ... روي اون تخت سنگي كه همه يه روزي قسمت شون ميشه آرام و خسته به خواب ابدي رفته بود ... و اون جسم ضعيف که ديگه توان به دوش کشيدن روح بزرگشو نداشت آرام و آسوده ... ولي اين بار اون تبسم خوشگلش رو لباش بود ...  

خوش باشين ... اگه تونستين ...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۳ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

Design By :