برادلم

 

سلام

 

... تا حالا شده يه هو به سرت بزنه ، بري گوشي تلفن رو برداري بي مهابا تا پشيمون نشدي شماره رو بگيري ، و بدون حاشيه بري سر اصل مطلب و بهش بگي كلي دلم برات تنگ شده بود ، ميشه بيايي خونه ما تا ببينمت !!؟ ... يا اينكه هنوزم منتظري كه اون تلافي تلفن سه ماه پيش رو در بياره !! ...

 

... اون شب كمي به نيمه مونده بود ... همون موقع ها كه ستاره هاش حسابي برا  همه چشمك ميزنند ... بازم يه هو زد به سرمو هواي خيابون گردي كردم ... بهش گفتم خودم و خودت !! ... با لبخندش بهم فهموند كه اونهم بدش نمي ياد ... از خلوتي و تاريكي خيابون به قول يه بنده خدا بيامرز كمال      سوء استفاده رو كرديم ... دست در دست هم مثل همون قديما كه سردي هوا رو بهونه ميكرديم ... با قدم هاي كوتاه جاده هاي بي انتها رو در اون شب دل انگيز با اون سكوت دلنشينش  متر ميكرديمو به قولي حالشو مي برديم ...

 

... راستش يه جايي شنيدم كه ما جهان سومي ها 50 سالي از بعضي كشورهاي به قولي نيمه پيشرفته عقب تريم ... اون شب از سيري شكم و حال با حالم يه طرحي به ذهنم رسيد ... كه اگه اوستا كريم كه قربونش برم يه كمي كمك و امداد  كنه اوني ميشه كه همه ميخوان !! ... آخه اينجوري كه نميشه ... ما هرچي جلو ميريم اونها از ما بيشترجلوتر ميرن ... طرح بزرگ من هم اينه كه يه 50 سال ناقابل همه اون كشورهاي نيمه پيشرفته !! رو به يه خواب زمستوني طولاني     ببره !! ... ميگي نميشه !!؟ ولي من ميگم اگه بشه چي ميشه !!؟ ...

 

... همينطور كه تو روياءهام داشتم سير مي كردم و برا دل خوشي اوني كه دستش تو دستم بود و هر چي مي گفت سرمو به نشونه موافقت تكوني مي دادم ...  يه هو يه صداي آشنايي منو به خودم اورد ... يعني همچين بگي نگي يه شوكي بهم وارد كرد !! ... آره خودش بود  !! ... يه رفيق قديمي نازنين و يا نازنين قديمي كه از توي ماشينش صدام مي كرد ... فقط يه لبخند مليحي زد و رفت ... من كه نديدم شايد اونهم دستش تو دست يارش بود كه نتونست برام دستي تكون بده !! ...

 

خوش باشين

 

نوشته شده در دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۳ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

Design By :