برادلم

سلام

... تا حالا شده به يه فيلم قديمي كه 20 يا 30 سال پيش ضبط شده نگاهي كني و آهي نكشي ... بعيده ... مگر اينكه آهي در بساط نداشته باشي ... چند روز پيش يه چند تا عكس قديمي رو اسكن كردم و برا يه دوست كه حالا اونوره آبه و فكر مي كردم حافظه خوبي نداره ميل زدم ... ساعتي نگذشته بود كه ديدم جواب ميلم رو داد ... از اون جواب كوتاه كاملا مي شد  صداي آه بلند ش رو شنيد ... من فقط يه كلمه بيشتر براش ننوشتم ... و اون اين بود كه : يادت كه نرفته !!؟ ... و اون فكر كنم با تموم وجودش برام نوشته بود كه :مگه ميشه يادم بره ...

... اون وقت ها كه از محل دور مي شديم با اينكه معمولا با چند تا از دوستان و بچه محلي هامون بوديم ولي راستش هر وقت غروب آفتاب مي شد اين دل وا موندمون حسابي به قول معروف         مي گرفت .... كاريش هم نمي شد كرد ... مخصوصاً برا غروب سر كوچه محل مون ...  كه تا عصر مي شد همه بر و بچه ها جمع مي شدند و خوشي ها شونو كه هيچ وقت هم كم نمي اومد با هم قسمت مي كردند ...

... كمتر مي شد كه زودتر از ساعت 12 شب بريم خونه ... هر شب هم حسابي بايد قرقر ماماناي خدا بيامرزمونو مي شنيديم ... ولي راستش تنها چيزي كه اون شب ها كم نمي اوورديم حرف و حديث بود ... كم كه نه تازه بعضي وقت ها نوبت هم به بعضي هامون نمي رسيد ... صبر ... تحمل ... شكيبايي ... گذشت ... مهرباني ... ايثار ... محبت ... شادابي ... و پاكي فراوان يافت مي شد در اون بازار ... كه كم پيداست در اين آشفته بازار ...

... اين قافله عمر عجب می کذرد ...

خوش باشين

 

نوشته شده در چهارشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٤ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

Design By :