برادلم

قرباني

 

سلام

 

... چاقوي تيزي رو بر روي پوست لطيف و نازك بر زير گلوي عزيزترين و نزديك ترين موجود در اين دنيا ت بزاري و بخواهي كه در جهت بريدن به حركت درآوري ... و آن هم به فرمان عزيز عزيزترين ها ... نفس ها حبس در سينه ...زمين و زمان ناتوان از حركت ... همه در انتظار ... كه اي لطيف ... كه اي مهربانا ... كه اي خدايا ... وين چه رسم عشق بازيست ... ابراهيم در آتش ... و باز هم ابراهيم در آتش ... آن آتش سوزان جسم ... وين آتش سوزان جان ...

 

فصل قربانيست كه در راه است ...

نوشته شده در دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٤ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

Design By :