برادلم

مرزبانان خاکی...

... يه جايي تو همين وبلاگستان دست نوشته هاي يه همدل رو مي خوندم ... راستش خيلي به دلم نشست ... برا همين چند خطي از اون نوشته رو رونوشت برداشتم كه هر از گاهي نيم نگاهي بهش داشته باشم ... و اون جملات اين بود ...

... جغرافیای ذهن من مرز ندارد ... ایرانی بودن یا نبودنم اهمیتی ندارد ... افلاک نشینان را مسخره می آید از مجادله مرزبانان خاکی ... راستی سلمان عجم بود یا عرب !!؟ ... هرچه بود آسمانی بود ... وارد حرم میشد بدون اذن ... قلب من کشوری دارد بنام دوست که مرزش خطی ست صاف به بلندای ذوالفقار علی ... هر که راستِ خط است اصحاب یمین است ... چپ اصحاب شمال ... والسابقون السابقون روی تیغند ... اولئک المقربون ...

 

نوشته شده در یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٥ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

Design By :