برادلم

عجب صبري خدا دارد ...

 

... اون قديما كه دلي داشتيم زمزمه ي روزانه و شبونمون چند بيتي از همين شعر بود كه ... عجب صبري خدا دارد ...  اگر من جاي او بودم .همان يك لحظه اول ، كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان ، جهانرا با همه زيبايي و زشتي ، برروي يكدگر ، ويرانه ميكرد  … م

 عجب صبري خدا دارد !اگر من جاي او بودم .كه در همسايه صدها گرسنه ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم ، نخستين نعره مستانه را خاموش آندم ،بر لب پيمانه ميكردم 

عجب صبري خدا دارد !اگر من جاي او بودم .كه ميديدم يكي عريان و لرزان و ديگري پوشيده از صد جامه رنگين زمين و آسمانرا واژگون مستانه ميكردم...

نوشته شده در شنبه ۳ تیر ۱۳۸٥ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

Design By :