برادلم

روح سرگردان ...

... زمان بستن و باز كردن چشمم شايد يه لحظه اي بيش نبود ولي ... روح سرگردانم تو همون يه لحظه آنچنان به پرواز در اومد  كه تصوير اون همچنان بر ذهنم باقی است ... ازجاده هاي پر پيچ و خم  هراز گرفته تا امواج آبهای بر ساحل رسيده ی دريای خزرو گذر ازجنگل زيبای گيسو و راههاي سر سبز و چشم نواز حيران رو در يک لحظه سير كردم ... تا به اون بالاها كه به آسمون نزديكتره رسيدم ... با خودم گفتم حيف كه يه بار بيشتر نمي آييم تو اين دنيا ... وگرنه ...

 

نوشته شده در چهارشنبه ٧ تیر ۱۳۸٥ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

Design By :