برادلم

كوله پشتي ...

... كوله پشتي برا همه به نوعي يه خاطره است ... جالب بودنش هم  به اينه كه هر كسي با هر تيپ و طرز فكري يه روزي باهاش همدم و همسفر بوده ... برا خيلي ها هم يه جورايي صندوق اسراره ...

... يه روزي تو همون روزا كه دلی بی قرارداشتيم تصميم گرفتم كه دل بكنم از كلبه ي گرم و نرم هميشگيم ... برا همين قراری گذاشتیم وعصر روز قرار دستي بر گردن كوله ي پشتيم انداختم  و راهي ديار غربت شديم ... ديار غربتي كه ساكنانش همه بوي دوستي و محبت ميدادند ...

... همراه و همسفر با خورشيد كه در راه غروب دلگيرهميشگيش بود به راه افتاديم ... از زمين هاي خدا كه تموم شدني هم نبود گذر كرديم ... بعد ازساعاتي آسمون برا يه مسافر تازه وارد كه جزء كوله پشتيش همراه و همدمي نداشت يواش يواش تاريك  می شد ...

... كوله پشتيم رو سفت و محكم چسبيده بودم ... ستاره هاي آسمون كه حالا انگاري بيشتر و پر نور تر هم شده بودن رو نگاه مي كردم  و ...

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٥ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

Design By :