برادلم

... راستی چرا اکثر ما آدمها وقتی درد زیادی بهمون فشار میاره ناخودآگاه میگیم آخ مامان !!؟ من دیدم بعضی از آدما رو که حتی تو سنین بالا یعنی تو ایام پیری هم موقع درد و ناله کردن مادرشونو صدا میکردن !! مثل یه بچه کوچولو !!؟ اره شما چی !!؟

... تازه به اون محله جنوب شهر که همه کوچه هاش مثل آدمای باحالش خاکی بودن !! کوچ کرده بودیم !! منم که هم بازی تو خونه نداشتم حسابی کلافه شده بودم !! بقول بچه ها خر خون هم که نبودیم که بریم پای درس !! از تلویزیون هم که خبری نبود !! آخه بابای خدا بیامرزم میگفت نیگاه کردنش حرومه !! البته اینم بگم ها راستشو بخواهین اگه هم میخواست نمی تونست بخره !!؟ راستش تا آخر عمرش هم نخرید !! بقول معروف حرف مرد یکیه !! اون هم مردای قدیم !! ....

بالاخره بازم دلو زدم به دریا !! یه روزی دم ظهر سرمو انداختم پایین به کسی نگفته رفتم به طرف پارک محلمون که یه خورده هم از خونمون دور بود  و اون قدیما بهش میگفتن بازار دوم !! جرات اینو که برم داخل استخرش رو نداشتم !! اگه هم داشتم پولش نبود !! برا همین به یه زوری از میله  های دیوار  پارک که استخر هم به اون چسبیده بود بالا رفتم و تو اون هوای گرم و سوزان ظهر تابستون که نور آفتابش بدن آدمو می سوزوند ( آخه اون موقع ها هنوز لایه اوزون سوراخ نشده بود ) و آدم یه کیف حسابی می کرد !! همون بالای دیوار وایستاده بودمو بچه ها رو که شیرجه می زدن تو آب دید میزدم !! وقتی اونا می پریدند تو استخر انگاری که منم با اونا می پریدم !! و واقعا سردی آب رو با تمومه وجودم احساس میکردم !! یه لحظه چشمامو بستم و خواستم که ......و همون لحظه  بود که احساس درد شدیدی تو لاله گوشم پیچید و منو از رویاهام بیدارم کرد و من ننه مرده ناخود آگاه داد زدم  که  آخ مامان !!؟ 

... صورتمو که برگردوندم چهره ناز و قشنگ و زجر کشیده مادر خدا بیامرزمو دیدم با اون چشمهای پر از اشکش .....

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ دی ۱۳۸۳ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

Design By :