برادلم

همينجوري ...

 يواش يواش دلم برا خودم داره تنگ ميشه ...

برا يه خلوت دوستانه ...

خلوتي به دور از هياهوهاي روزانه ...

خدا کنه که دير نشه ...

لحظات را گذرانديم تا به خوشبختی برسيم ...

غافل از اينکه خوشبختی همان لحظات بود که گذراندیم ...

دست نوشته هایی از یه غریبه آشنا

نوشته شده در چهارشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٥ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ توسط حاج عادل نظرات () |

Design By :