کابوس جدایی

... نمی دونستم کجا میرند و کی برمی گردند فقط فکر می کردم که آخر و ته دنیاست برای منی که اون وقت ها فقط پنج سالی بیشتر نداشتم  ... آخ که چه دلچسب بود برگشتن مادری که "خدای" مهربان فرزند دلبندش بود ...

... بعد ازظهر یه روز نه چندان گرم پاییزی که فصل زرد و پژمرده شدن و خزان برگ ها بود صدای زنگ تلفن تلنگری بود برای بیدار شدن از خواب و مواجه شدن با صحنه جدایی مادرو فرزندی که دیگه برگشتی براش نبود ...

... و امروز روز زنده شدن کابوس جدایی ایست ...

/ 5 نظر / 12 بازدید
حوش منیر

سلام و درود خدا بر شما نمیاد ........ هر چی مینویسم نمیاد

حوش منیر

حاجی چه کار کنیم تا بتونیم یه دستخطی تو خورجین ترک دوچرخه 28 بذاریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حوش منیر

ما را به دعا کاش فراموش نسازند آنان که سیه پوش و عزادار حسین اند. التماس دعا..................

حوش منیر

حاجی سلام بعد از اینکه زحمت کشیدی قالب رو عوض کردی لینکستونمون از کار افتاده http://upload7.ir/images/51615906652464156233.jpg یه زحمتی هم برا ابن بکش چجوری جبران کنیم؟؟؟؟؟[سوال] همینجوری بدهیمون داره میره بالا[شرمنده] تو کوچه کاهگلی شمسی جبران کنیم[خداحافظ]

م

دلمان لرزید