هنوزم زنده ایم ...

هنوزم زنده ایم ...

... وقتی هوا یخ میشه ، چشمهای خمارآلودم که از بی خوابیه ، یواشکی بخارهای رها شده از دهان و بینیم رو دید می زنه و تو صفحه ی کاهیش این جمله رو یادداشت می کنه که هنوزم زنده ای !!... و من بازم از زنده بودنم خیالم راحت میشه ... فقط و فقط راحت میشه...

... یه عالمه منتظر چنین روزی بودم تا که بتونم از برف های سفید و یخ زده  گوله برفی درست کنم و یه جایی رو همینجوری نشونه بگیرم هی بکوبم بهش تا که یه خوره سبک بشم ...

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پری

کو برف؟ تموم شد

محمد مهدی

سلام دوست مهربونم خدمت رسیدم تا شما رو برای جشن تولدم که توی وبلاگ بابام بر پا کردم دعوت کنم امیدوارم با حضور مهربون و صمیمیتون ، گرمی بخش جشن ما باشید به امید دیدارتون در جشن تولدم دوستدار شما : محمد مهدی

جهاد

صلح کردی با جماعت وبلاگیها -تنگ بود دلمون برات رفیق -

محمدرضا

به به حاج آقا.چه عجب.مهم اینه که دلت مثل برف سفید باشه که هست[گل]

عفیفه

سلام.....خوش بحالتون .....منم دلم برف می خواد ،انقدر دلم تنگ شده واسه کوچه پس کوچه های محلمون که خدا می دونه،گریههههههههههههه اینجا فقط بارون میاد اونم وحشتناک و سد پر کن دلم برا برف بازی با داداشام تنگ شده اخ چقدر حرف زدم ....ببخشید یا حق

ماری

سلام حاجی... حالا سبک شدین؟

عفیفه

چرا من ایرانی نیستم؟؟؟؟ منم پرچم ایران میخوام کنار اسمم

آشنا

سلام از مطالب وبلاکتون فیض بردیم در این هوای سرد پدر بزرگ و پدر زن بودن چه حالی میده که نطقتون باز شده .....!!!!!!

محمدرضا

سلام حاج آقا.سلام سلامتی میاره[گل]هوووووووووووووووورااااااااااااااا

سایه

[لبخند]