دعوت به بازی ...

دوست  خوبم آقا مرتضی  منو به یه بازی دعوت کرده و سه تا سوال ازمن پرسیده و خواسته که بهشون جواب بدم، چشم ... بعدشم سه نفر رو باید به همین بازی دعوت کنم ولی چون من نخودی هستم با اجازه فقط جواب میدم و کسی رو به بازی دعوت نمی کنم ...

سلام ... آقا زاده ی عزیز از ما گذشته که داخل بازی شیم ... ولی خوب برادل شما هم که شده یه کمی یعنی نخودی بازی می کنیم ...

سوالها اینا هستن :

۱ - سوال های بی جواب زندگی تو چیه و چطور باهاشون رفتار می کنی و کنار میای؟

۲ - چه احساسی نسبت به وضعیت آدمایی که معلول به دنیا میان داری؟

۳ - بزرگترین افتخار زندگیت چیه؟

... و اما جواب سوال ها

 1 - تموم شدنی نیست ... یعنی از همون موقع که خودتو میشناسی تا به جواب یه سری از سوالات می رسی . سوالات جدیدی برات پیش می یاد ... برا همین یه جورایی همدیگه رو تحمل می کنین ... 2 - همون حسی رو که نسبت به امیر خان بچه محلی با صفا مون داشتم ... همون امیر خانی که خیلی دوست داشت گل کوچیک با بچه های محل بازی کنه ... و بچه ها ی محل هم برا اینکه دلشو نشکنند گذاشته بودند پشت دروازه تا توپ ها رو بگیره ... بیچاره مادر مرده فکر می کرد که اونم داخل بازیه ... 3 - دوست های خوبی دارم که یقینا خدا در حقم لطف داشته که اسباب آشنایی و هم نشینی با اونها رو برام محیا کرده ...

... دل ما رو بردی تو زمین خاکی و گل کوچیک و دو تا سنگ که حکم دروازه رو داشت  ... شوت یه ضرب و کفش کتانی چینی و ... رو پایی با توپ و پاپلیس ... دل خوشی و جیب خالی و خنده های از ته دل ...  

/ 6 نظر / 6 بازدید
آریل

دستم دوباره خورد به یک قاب کاغذی چشمم نشست سر در محراب کاغذی بوی گلاب می رسدم از میان قاب بوی خوش است از ختن ناب کاغذی برداشتم به دست جلوه این قاب زنده را با آن وضو که داد به من آب کاغذی آرام شد دلم و دوباره گریستم از شوق بوسه بر سر این قاب کاغذی اشکم چکید و باز دوباره به باد رفت در هم شکست دولت این خواب کاغذی حاجی دمت گرم که اومدی و سر زدی، این یه پست نیست، بقول شما برادلمه![گل] بازم ممنون

حیدر

سلام دوست جان ما که صورت سوالات رو نفهمیدیم ولی جواباش جالب بود مثل اینکه خاطرات کودکی قشنگی دارین!!!! درسته؟ به روزم

ماری

سلام آقا عادل عجب صفایی داره دوران کودکی کاش هنوزم کودک بودم و سنگینی بار بزرگسالی رو روی شونه هام حس نمی کردم مطلب قبلیتون عجیب منو برد به خونه ی بابابزرگ و مامان بزرگم خدا رحمتشون کنه

آنسوی مه

کاش ما رو هم بازی بدی چون عاشق دلتنگی ها هستم مگه تموم شدنیه ؟

آزاده از کلبه ی ویوارا

سلام عادل عزیز به زودی گزارش مصور رو منعکس می کنم ممنونم که به من لطف دارید[گل] راستی شما دیروز در جمع حضور داشتید؟

حاج داود

برا سئوال 3 یه جواب دارم : اینکه تو دوران بدنیا اومدم انقلاب رو ، جنگ رو ، دینداری رو ،نفاق رو ، چاپلوسی و تدلیس رو ، خدا رو ،امام رو ، مردانگی رو ، شرف و غیرت رو ، و...همه رو از خوب و بد یک جا دیدم !