دشت جنوب ...

دشت جنوب ...

... ته تموم کوچه ی شادی هام که می رسم درد یه بغضی تو گلوم خونه می کنه ... دیشب تو عالم رویا سفری به آسمون برزخی دلم داشتم ، مرورش تنم رو می لرزونه ... چقدر تشنه ی آفتاب سوزناک دشت جنوبم ...

......................................................

دست نوشته ی یه دوست :

... روزهای قشنگ اما سخت ... فکرهای سخت اما قشنگ ... حس غریبیه ...

 

/ 9 نظر / 10 بازدید
محمدرضا

سلام حاج آقا.ميگما...دل خجسته اي داريدا.8سال بس نبود اين آفتاب بالاسرتون بود

سایه

[لبخند].... بعضی از دردا هست که خیلی به جا ست ....

عفیفه

اخ که چقدر دلم گرفته... با هیچی اروم نمی شه جز گوش دادن به اهنگ میم مثل مادر و اشک ریختن.

حاج محسن

اینان که پرشکسته به مانند فطرسند محصول باغ عشق و دفاع مقدسند هر روز و شب طواف حسین است کارشان با عشق او به اوج کمالات می رسند

طه

- - - - سلام - از یاد واره ها بدم می آید - - -

جهاد

ته تموم کوچه ی شادی هام یک فانوس اویزوون بود[شیطان] نصف جمله مال تو نصفه اش مال من [ابرو]

ماری

سلام حاجی کوچه پس کوچه های دل هم گاهی دچار دلتنگی های غیر قابل وصف میشه.... دنیای مجازی که جای خودش رو داره!

دوست من

دلتنگی ها همه جا هستن حتی در اوج شادی ها امام زمان یارتان باد

جهاد

--زوری برای داد زدن ندارم بالش رو بغل میکنم ، ذره ذره توی بغلش ، اشک میریزم بی کس و کارم این روزها.