خدا ...

خدا ...

خدا همین نزدیکی هاست هنوزم ...

... بچه هاش همه بزرگ شده بودند ... برا همین  دیگه خجالت می کشید  باهاشون مثل همون بچگی ها باشه ... هر از گاهی هوس می کرد هیکل زومخت شونو سفت و محکم بغل کنه ... اونقده که صدای تپش قلب شونو بشنوه ...  

................................................................

دلنوشته ی یه  دوست ...

دیگه فرقی نداره کلاس  نقاشی کجاس!
ماها رو رنگ می زنن، وقتی حواسا به خداس!»

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آنسوی مه

سلام حاج عادل دوست عزیز و همکار پرخاطره یادش بخیر .. اون روزها ....خدای ما در نزدیکی بود نمی دانم که ما از او دور شده ایم یا او از ما ؟ ولی مانده ام که چرا دل تو دلم نیست

تنهادرگورستان

درود.خیلی لطف کردید و بسیار ممنون از توصیفتون.موزیک بلاگتون هم مثل قلمتون زیباست واقعا.[لبخند] (بهار)

جهاد

بقول حسین پناهی خدابیامرز ((بنده چند تا خدا باید باشیم ))

حاج محسن

وقت پرواز است هنگام نماز يا سرآغاز است هنگام نماز شاهراه دين ستيزي كور و تنگ راهها باز است هنگام نماز

حاج حمید

با سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما دوست بزرگوار آقا عادل از اینکه محبت فرموده و با حضور در وبلاگم با یادداشت تبریک تولد محمد مهدی کلبه ما را مصفا فرمودید ازطرف خودم و محمد مهدی ازشما صمیمانه تشکر و قدردانی می کنم . با تقدیم دست گلی از محبت ، بهترین ها را برایتان از درگه احدیت مسئلت می نمایم موفق و مستدام باشید

جهاد

دیگه فرقی نداره کلاس ِ نقاشی کجاس! ماها رو رنگ می زنن، وقتی حواسا به خداس!»

محمد رضا

عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم. همان یک لحظه اول ، که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ، جهانرا با همه زیبایی و زشتی ، بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم. عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ، نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ، بر لب پیمانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین زمین و آسمانرا واژگون ، مستانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . نه طاعت می پذیرفتم ، نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ، پاره پاره در کف زاهد نمایان ، سبحۀ، صد دانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ، هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ، آواره و ، دیوانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را ، پروانه میکردم . عجب صبری خدا دا

س.م.ع

سلام... وخدا همیشه همین نزدیکی است... موفق باشید