اشتباهی ...

اشتباهی ...

... این روزها کلی وقت می زارم که هی خودم رو رنگ کنم ... تا که کمی اشتباهی بشم  ... تا که نباشم اونی که باید باشم ... نمیشه که نمیشه ...

... دیشب همینطور که دفتر گذشتم رو ورق می زدم کمی پریشون شدم بعد یاد پریشون مادرم افتادم و بعد یاد پریشونی مادرش ... برام باورش سخته که چطور میشه آدم اسم بچه اش رو پریشان می زاره ...

/ 4 نظر / 6 بازدید
محمدرضا

سلام.خدا رحمت کنه مادرتونو حاج آقا.این روزا بارونیه.سعی نکنید خودتونو رنگ کنید.اصلا مگه بد رنگید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[گل]

زهرا

اگر هم رنگ می کنی یه رنگ بزن که رنگین کمون نشی یه وقت !!! همه ی آدما یک قدم تا اسم شون فاصله دارن .... همه یک قدم ...شاید من ده قدم .... ننه به اندازه ی اسمش پریشون نبود ...بود ؟

فائقه

سلام بازم خوبه که شما خودتون می خواید که اشتباهی باشید ولی از ما می خوان که اشتباهی باشیم!!تحمل زور سخته!!

بهرامی

سلام حاجی تصویر از من تامل از شمااااا