گور ...

گور ...

سلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

... ميگن تو اين دنيا هر چيزي كه دور و برمون هست از سنگ و شيشه و چوب و هر چي كه فكرشو بكني يه جورايي زنجيروار به انسان ها وصل ميشن ...  برا همينه كه انسان ها به اشياء  دور و بر خود شون عادت ميكنند و به اونها دل مي بندند  ، چون به نوعي از جنس خودشونه ... و اونها هم به انسانهاي دور و برشون عادت مي كنند و دل مي بندند ...  ميگن اونها برا ما دلشون تنگ ميشه ... بعضي وقت ها هم برامون اشك مي ريزن ... همونطور كه ما براشون اشك ميريزيم ...

... اسمش * گور* بود ... با اينكه سالي يه بار بيشتر ما رو نمي ديد ولي آنچنان كرشمه اي برامون مي اومد  كه انگاري تموم سال با هميم ... چند سالي بود كه ديگه همه ي فك و فاميل كوچ كرده بودند و خونه هاي اونجا رو كه به آسمون خيلي نزديك بود به امان خدا گذاشته بودند ... ولي* گور* همچنان مثل يه سگ وفادار در انتظار مونده بود و از اون خونه هاي خالي نگهباني مي كرد ... تا اينكه يه روزي خبرش اومد  كه * گور* مرد ... اون هم درست بر دم درب خونه پدربزرگ خدا بيامرزم ...  

 

/ 8 نظر / 6 بازدید
يه آشنا

گور و يا گوور

يک سر بزن

http://hosseinpanahi.com/html/main.htm

سراب عشق

ياد باد آن شب باراني كه تو در خانه ما بودي شبم از روي تو روشن بود كه تو يك سينه صفا بودي رعد غريد و تو لرزيدي رو به آغوش من آوردي كام ناكام مرا خندان به يكي بوسه روا كردي باد هنگامه كنان برخاست شمع لبخند زنان بنشست رعد در خنده ما گم شد برق در سينه شب بشكست نفس تشنه تبدارم به نفس هاي تو مي آويخت خود طبعم به نهان مي سوخت عطر شعرم به فضا مي ريخت چشم بر چشم تو مي بستم دست بر دست تو مي سودم به تمناي تو مي مردم به تماشاي تو خوش بودم

سراب عشق

خدا رحمت کنه گور رو .. و مٌرده های توی گور رو ..

yas

سلام.............................. ميتوان ساعتها چون مردگان!!! چون عروسك هاي كوكي........... خيره شد در دود يك سيگار............. و........................... ميتوان چون صفر در تفريق و جمع و ضرب حاصلي پيوسته يكسان داست............ خدا رحمت كنه!!! منتظرم....................

خالص

سلام. از متن زيبايی که در وبلاگمون نوشته بودی لذت برديم. بازم اون ورا بيا ... لينکت رو هم گذاشتيم. شاد باشی.

ايرانی

سلام ... بی وفايی .. بی وفايی ....دل من از غصه حيرون شده .....!! بابا مثلاْ‌خير سرمون رفيقتيم ها ..نه سر می زنی .. نه زنگ می زنی .. نه جويای احوال ميشی ..نه ميای ..اين چه وضعيه .. تازگيها هم که زدی ..تو وادی قديم و گور و از اين حرفا ... حالت خوبه !! ؟؟ مشکول پشکول نداری ..؟؟!! باشه بی خيال تو شاد باش ... ما هم به دوريت عادت می کنيم .. خداحافظ ....( نا جوانمرد)

دوست

خدا دل گوری که پاکه شاد کنه و هر چه در دلشه از همه چيز رها کنه اونوقت که آدم دوست داره دل گور پاک باشه.