اذان صبح پدرم ...

... هر چقدر هم که خواب سنگینی داشتم  صدای اذان صبح پدرم که به گوشم می رسید خواب خوش صبحگاهی از سرم می پرید ... در عالم خواب و بیداری سوز آهنگ حمد و سوره ی نماز صبحش  آرام بخش روح و جسم درماندم بود ...

....................................................................

 

دلنوشته ی "عبدالجبار کاکایی" که به دلم نشست  

سی سال به هر حادثه" نه "گفتم

 تاوان پذیرفتن یک " آری"

دلخون شده از عقده ی ناکامی

 ویران شده ازغارت بسیاری

 طاعون زده ی عشق اهورایی

 عبرت زده ی شور فداکاری

 آبادی من سوخت به ویرانی

 سربازی من مرد به سرداری

 ای کاش که عقل من و تو کم کم

 برخیزد ازین بستر بیماری

 

/ 5 نظر / 10 بازدید
آزاده

آخ چه طعم خوبی داشت کلماتی که نوشتیدمان

زهرا خ

بچه های این دوران اذان صبح بلندتری می خواهند!

حاج محسن

الا یا ایها العادل منم 60 سال بی حاصل بگو با عبد الجبار آن کاکایی فاضل عجب این نسل می سوزد پر از طوفان شده ساحل

جهاد

راه ها رو بستن هی هی -جلوشو گرفتن هی هی بیاد بسته شدن f.d

حاج محسن

حاجی از 9 ابان تا حالا دو ماهه می گذره، منتظره حرفای جدیدتم