لباس راه راه طوسی ...

لباس راه راه طوسی ...

... میگن عادت کرده بود ...  که هر از گاهی اون لباس راه راه طوسی به یادگار مونده از دوران قدیم رو می پوشید و توی  تاریکی نیمه ی شب مشغول  به راز و نیاز با خدای بزرگش میشد ...  تا که نره از یادش اون روزها و شب های سرد و سیاه  ...

...  درست مثل همونهایی که نزدیکی های چادر حفره ای تو دل خاک می ساختند و هر از گاهی  ساعاتی تن  بی روحشون رو با اون لباس خاکی  بهش می سپردند تا که نتونه سرکش بشه ... 

/ 11 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کاکایی

... شور میهنی داریم همه شاید نگرانیم ..وقتی می بینیم برای کنار زدن امیر چه دسیسه ها و خدعه ها و رمالی ها می شود دلمان می سوزد تاریخ می داند میهن ما پیش از بیگانه قربانی جهل و استبداد و خود خواهی است . تازه تر کن داغ ما را ، طاقت دوری نمانده شکوه سر کن، در تن ما ،تاب مهجوری نمانده پرگشاید شور و شیون از جگر ها ای دریغ..... دل به زخمی شعله ور شد ، جان به عشقی مبتلا برنتابد سینه ی ما داغ چندین ماجرا

جهاد

منم گاهی فیش حقوقی(( ر.خ ))را نگاه میکنم و حسرت میخورم به روزایی که با اون حقوق حالی میکردیم

محمد رضا

حاج آقا سلام.دهه ی فجرتون مبارک

محمد

سلام حاج عادل... الحق و الانصاف عادل ها دوست داشتنی هستند...

محمد رضا

سلام حاج آقا.تبریک این سری به خاطر دستگیری ریگی.حاج آقا توزندگیم تاحالا انقدر خوشحال نشده بودم که از دستگیری این ملعون خوشحال شدم.

جهاد

سرکششششششششششششششش شدی!!!

یوسفعلی ویسی

با سلام وبلاک شمار ار دیدم عکس زیبای شما را همچنین. مطالب خوبی را از نظر گذراندم. فعالیت شما در عرصه ستودنی است. ما را یاد کنید در عبادات خود.

یوسفعلی ویسی

با حسین بودن و یا حسین گفتن فقط یک نقطه فرق دارد‘ ولی با حسین بودن وکجا و یا حسین گفتن کجا من سبن هستم سبز حسینی من به رنگ خدایم ذوب در ولایت عاشق خمینی (ره) سرباز خامنه ای این افتخار من است. من دوست دارم رنگی را که ولایت به آن بفرماید من دوست علی هستم سبز حسینی و عاشق خمینی

مهران

ما یک مشت سرباز بودیم که به شوق وزیر شدن تا آن انتهای صفحه شطرنج پیش رفتیم اما اسب هم حسابمان نکردند