فوران عشق ...

 

راستی یکسال از سفر بی بازگشت پدری که دوستدار "ما و همه" بود

دیدی که چه سخت گذشت

 

راستی بدون او برای او که "اسماعیلش" همه سرمایه وجودش بود

دیدی که چه سخت گذشت

 

راستی روز وداع که زمزمه می کرد "من بی تو دمی قرار نتوانم کرد"

دیدی که چه سخت گذشت

 

راستی برای "او و مایی" که به جبر روزگار بی او دمی قرار کردیم

دیدی که چه سخت گذشت

 

راستی فراق او که دراین روزگارما با یک پا قهرمانانه واستوار ایستاده بود

دیدی که چه سخت گذشت

 

راستی تحمل غم او که از برای غم همه غم خور جانانه ای داشت

دیدی که چه سخت گذشت

 

راستی به یادم آمد آنروز مجلس ختم که نه !!

روز مجلس شبیخون جدایی را !!

که فاطمه اش  گفت  پدر!!

به اندازه همه دوستت دارم های نگفته ام !!

دوستت دارم !!

و آن آخرین دوستت دارم گفتنش

تا عمق  جانم رسوخ کرد

که من نیز امروز در بزرگداشت سالگرد فوران عشق دختری به پدر

فوران میکنم فراق جدایی رفیقانم را

و با صدای لرزانم می نویسم و می گویم که

رفیق شفیقم

من نیزبه اندازه همه دلتنگی های نگفته ام

امروز دلتنگتم ...

/ 1 نظر / 14 بازدید
مینای دلشکسته

سلام حاج آقا واقعا خیلی عالی نوشتید با اجازه مطلب را در یکی از صفحات وب قرار می دهم موفقو مستدام باشید