الموت ...

الموت ...

... دلم هوای سرد و سوزناک کوههای الموت و پیرمردها و پیرزن های با صفاش رو کرده ... کوچه های باریک و خاکیش ... دریاچه ی ایوانش ... معلم کلایش ...

... قدیم ها آدم ها وقتی پیر میشدن پر از تجربه و اندوخته ی گرانقدری از برای جوونهای مشتاق جویای حقیقت بودند ... این روزها دیگه کسی به سن پیری نمی رسه که بخواد راهنما برا جوون ها باشه ... اگه هم برسه گوش شنوایی نیست تا پر حرفی هاشونو بشنوه ...  

/ 5 نظر / 8 بازدید
محمد صدرا

ببعی می گه : به به دنبه داری : نه پس چرا می گی : به به

محمدرضا

[گل][گل][گل]شبی در محفلی وصف علی بود.شنیدم عاشقی مستانه فرمود:اگر آتش به زیر پوست داری نسوزی گر علی را دوست داری[گل]حاج آقا عیدتون از همین الان مبارک[گل][گل][گل][گل]

جهاد

حاجی اوضاع فروش عینک چطوره؟

سایه

تقصیر یه سری کتابهاست ... که جوونها فکر می کنن خیلی بیشتر می فهمن و دیگه احتیاجی ندارن .... نمی دونن تو کتابها شعار زیاد نوشته میشه ... فهمیدنش کار هر کسی نیست ... مطمئن باش پیر بشن اینو می فهمن .