رنگ شب ...

رنگ شب ...

... بچه که بودم آرزو داشتم که یه شبی . نصف شبی از خواب بیدار بشم و رنگ آسمون رو ببینم و به تماشا بنشینم ... آخه فکر نمی کردم مثل اول شبی تاریک باشه و سیاه ... برا همین اولین بار تو ماه رمضون بود که قسمتم شد  رنگ نصف شب رو ببینم ... مادر خدا بیامرزم رو که دل نازکش اجازه نمی داد ناز دوردونه ی ته تغاریش رو تو سحر ماه رمضان از خواب بیدار کنه به یه زحمتی رازیش کردم تا برا روزه ی گنجشکی گرفتنم سحری بیدارم کنه ... وقتی سحری بیدار م کرد  قبل از اینکه برم سر صفره ی بزرگ و شلوغ و پر برکت تو اون یه دونه اتاق گرم و دلنشین کوچیک . دنبال این بودم که آسمون پر ستاره ی خدا رو از پنجره ی چوبیش  تماشا کنم ... 

/ 10 نظر / 4 بازدید
Anahita

سلام دوست عزیز وبلاگتونو دیدم سعی میکنم به یاد داشته باشمش خوشحال میشم به کلبه ی کوچک من هم بیای و توی گروه ما عضو بشی منو با نام جدیدتریو و بهترین یاهو گروپ اینترنتی لینک کن و بعد به من اطلا بده تا شما رو لینک کنم گلم با آروزی موفقیت آناهیتا

سید علی شفیعی

سلام انگار پایان یافتن زمان مسابقه دوستان مجازی را از سر زدن به خانه ی مجازی هم بی نیاز کره است ؟؟؟؟؟!!!!! باقی بقایتان

نیایش کلمات

هواللطیف دعوت به مراسم اعطای جایزه جشنواره وبلاگ‌نویسی «نیایش کلمات» عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد وبلاگ‌نویسان ارجمند سلام! ماه رمضان ، ماه لبخند خداوند ، ماه بندگان خرسند سرآمد ... اکنون دل‌ها آماده‌ی دریافت بشارت و چشم‌ها منتظر رسیدن پیغام رحمت‌اند ... زمان شرکت در مسابقه‌ی وبلاگ‌نویسی «نیایش کلمات» پایان یافته و وبلاگ‌های شرکت‌کننده در حال داوری است . از شما و همه‌ی دوستان وبلاگ نویس و علاقمند به این موضوع دعوت می‌شود در مراسم اهداء جوایز و معرفی برگزیدگان مسابقه‌ی «نیایش کلمات» حضور به هم‌رسانید. زمان : شنبه 14 مهرماه ساعت 16 مکان: تهران ، بالاتر از پل سید خندان ، خیابان جلفا، فرهنگسرای هنر ( ارسباران)

مرتضی درخشان

ای حاجی کو اون شبایی که دم صبح میرفتیم رو پشت بوم و اذان می گفتیم! دیگه کسی به آسمون نگاه نمی کنه! یادش بخیر، مادرم می گفت خیلی ثواب داره، ما هم رو پشت بوم می رفتیم و با صوت بچگونه و صدای جوجه خروسی اذان می گفتیم! حاجی، دیگه اذان که نمی گم هیچی، سحر هم بعد از اذان بیدار میشم، نماز میخونم و دوباره می خوابم! این شد زندگی مدرنی که آرزوش رو داشتیم! ای حاجی کجا میخواستیم بریم سر از کجا در آوردیم! دیشب اذان که می گفت تو ماشین بودم! داشتم از فرودگاه میومدم! بقیه شبا هم دست کمی نداره، نصف شب میام خونه و هیچ...[گل] راستی، عیدت هم پیشاپیش مبارک![گل]

سایه

[لبخند]زیبا بود و صمیمی ..... مثل همیشه .... عیدتون مبارک .[گل]

حاج داود

عزیز دلم ، رفیق پاکدل شب در قاموس همه انسانها معنا و مفهوم خاص خودشو داره ، چند تا از اون نابهاشو برات مینویسم : شب قدر ، شب معراج ، لیله المبیت (شبی که علی(ع) بجای پیامبر (ص) در خانه او خوابید) ، شب عاشورا ، شب تار ، شب یار ، شب نامه ، نیمه شب ، سر شب ، شب ....

مرکباز

نمی دونم چی بگم مهر مادر!!!! رمضان !!!!!! رنگ زیبای نصف شب (اونم سحر) !!! یا مهر کودکانه هر انسان !!!!!!!! حوضچه های چشممان پر شد

دلریش

عجب رسمیه رسم زمونه قصهء برگ و باغ خزونه میرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون بجا میمونه کجاست اون کوچه چی شداون خونه آدماش کجان خدا میدونه

رفیق

دیدن شهابهای آسمونی وسط رنگ گاهی تیره و گاهی روشنش هم دوست داشتنی و به یاد موندنی هستن.

جهاد

سلام شبهای سال 67 من پشت بوم میخوابیدم و وقتی شهابی رد میشد ارزو میکردم- و عجبا که ارزوهام زود براورده میشد حاجی فکر میکنی برا دلم[گل] بود که زود براورده میشد (چون پاک تر بود) یا تاثیر شهاب بود یا اینکه ارزو هامون کوچکتر بود یا ......