تنهایی ...

تنهایی ...

... دلم برا یه خونه ی یه طبقه ی کوچیک نقلی که یه حیاط چهار گوش و یه حوض شش ضلعی آبی رنگ که گوشه ی هر ضلعش یه گلدون کوچیک با گلهای کاغذی و کنارش یه باغچه ی کوچیک که توش سبزی ریحون و شاهی داشته باشه و دو تا اطاق تو در تو که با یه درب چوبی و با پنجره های کوچیک با شیشه های رنگی از هم جدا شده باشند تنگ شده ... اونقده تنگ شده که کلی احساس خستگی و تنهایی می کنم ...  

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماری

سلام آی گفتید حاجی!

جهاد

مشکین اباد دارمو و اوقافی چه جوره ؟

زهرا

در شبان غم تنهایی خویش عابد چشم سخنگوی توام من در این تنهایی من در این تیره شب جانفرسا زایر ظلمت گیسوی توام

delrish

zoorabad o eshgh ast

عفيفه

سلام. ممنون كه به خليل ناز سر مي زنيد. دنياست ديگه، وقتي خليلمو بغل مي كنم مي گم خدايا چند سال ديگه حاضرم هرچي دارم بدم تا براي دقايقي اين لحظات تكرار بشه! با اينكه هنوز راه نميره با تمام وجودم از 4دست و پا رفتنش لذت مي برم چون ميدونم بعد از اون انشاا... تا اخر عمرش ميخواد راه بره و من دلم براي همه اين روزا تنگ ميشه

محمدرضا

زندگی داستان مرد یخ فروشیست که از او پرسیدندفروختی گفت:نخریدند تمام شد

سلام روزتون مبارک...[گل]

عفیفه

سلام روزتون مبااااااااااااااااااااااارک[گل]

حاج محسن

درود خدا بر عدالت جویان منصف حاجی عادل سلام راستش را بگم ! به نظر من! هنوز ما به بلوغ سیاسی نرسیده ایم ! مدتی بعد از رحلت امام از تقدیر الهی -در از دنیا رفتن امام- در عجب شدم ! از جمله به خود گفتم: امام ما را رها کرد تا در غیبت او به بلوغ برسیم ! 21 سال از رحلت امام می گذرد و ما هنوز بالغ نشده ایم !ِ

ماری

سلام سید. يه چند ساعتي فرصت براي تكوندن دل و آرام و قرار گرفتن توي بهشت بهم داده شده. اميدوارم بتونم ازش استفاده كنم. دوستاي حقيقي اين دنياي مجازي رو يادم ميمونه