چل چليمون ...

چل چليمون ...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

سلام

... يادمه وقتي سنم به 20 سال رسيده بود بيشتر از اوني كه به گذشتم فكر كنم هميشه تو عالم آينده و آرزوهاي طول و دراز سير مي كردم ... وقتي به سن 30 سال رسيدم بازم به تنها چيزي كه فكر نمي كردم عمرگذشتم بود ... و اما حالا كه به قولي معروف چل چليمونه يه كمي بگي نگي دارم از به آينده فكر كردن بي زار مي شم ... و برادلم هم كه شده هر از گاهي تو عالم گذشته سير مي كنم ... ولي همچين دو دل هستم كه نگو و نپرس ... راستش نمي دونم حسرت اون دوران رو بخورم و يا نه !!؟ ...

 

... ولي اينو خوب مي دونم كه اگه يه بار ديگه قرار بود بچه بشم و از نو شروع كنم حتما اون راهي روانتخاب مي كردم  كه حالا مي پسندم ...

 

 ... بازم از دل نوشته های حسين پناهی

... در پناه کوهی ... گل سرخی با ناز ... خفته بر دامن سبز گل سرخی ديگر ... شب ... شبی طوفانی ست ...

 

خوش باشين

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
يك دوست

سلام خسته نباشي راستش منم باهات همدردم و ديگه نميخوام به آينده فكر كنم كاشكي ميشد نصف عمرمون را ميداديم و دوباره برميگشتيم به همان دوران بي غل وغش كودكي همان دوراني كه همه احساسات آدم رنگ واقعيشو داره . آقا عادل خودمونيم يه وقتهايي بدجوري دست ميزاري روي دل آدما و ..............

magic

اما من نظری ديگه دارم . فکر می کنم اصلا نبايد به اين موضوع بيش از اندازه بينديشيم که چند سالمونه و چند سال پشت سرمون و چند سال جلو رومون . مهم اينه که وقتی رو که توش هستيم با عزت و همراه با انسانيت بگذرونيم . همين . وگرنه سن و سال و گذشت عمر و باقی قضايا همگی دست داور برحقه و بس و ما نظاره گر تقدير اوئيم ... بدرود