طاقچه ی دلم ...

طاقچه ی دلم ...

 

... بچه های امروزی شاید از طاقچه ی خونه چیزی نشنیده باشند و ندونند ... حق هم دارند چونکه دیگه اثری ازش باقی نمونده ... خونه ها شده یه چهار دیواری با چند تا قاب عکس بی روح و خشک ... اونم تازه اگه به پرستیژ بچه های امروزی بر نخوره و اجازه نصب چند تا قاب عکس به دیوار رو بدند ... خونه ای که نه تنها طاقچه نداره حیاط کوچیکی که یه طرفش یه باخچه  که توش انواع سبزیجات خوردنی تازه روئیده باشن و  مخصوصا سبزی ریحون با بوی گیج کنندش در اومده باشه رو هم نداره ... و تک درخت گیلاسش که میوه هاش مثل گوشواره به درخشه رو هم نداره ... اون طرفش هم یه حوض نقلی با چند تا ماهی قرمز شیطون که خسته نشن و هی این ور و اون ور بپرند رو هم نداره ... و یا یه حوض چهار گوش تو وسط حیاط با آب یخش که جون می داد برا آب بازی بچه ها و بزرگ ها رو هم نداره ... و این طرف حیاط هم چند تا موزاییک کهنه که با گچ سفید خطی کشیده شده باشه و بهونه ای برا آشنایی و بازی لیلی بچه های همسایه باشه رو هم نداره ...

... طاقچه ی یه دونه اتاق داوزده متری خونه ی با صفای مرحوم پدری ما با اون فضای کوچیکیش برا خودش دنیایی رو جا داده بود ... دیوارش بوم نقاشی برادر بزرگمون شده بود تا با رنگ روغنش وترسیم مناظر دلنشن درخت و اب رودخونه و پرندگان رنگ و با رنگش دلهامونو هراز گاهی که خاک می گرفت وبی قرار می شد جلا بده و آروم کنه ... وسط طاقچه یه آینه و دو تا شمع دون با قاب فلزی کمی رنگ پریده که یه دنیا خاطره برا پدر و مادرمون بود حکم ستون طاقچه رو داشت ... سمت چپ طاقچه هم جای قرآن و مهر و سجاده ی نماز که بوی عطرش هنوزم که بهش فکر می کنم و چشم هامو می بندم تو مشامم می پیچه بود ... و اما سمت راست طاقچه جای ساعت زنگوله داری بود که با دست کوکش می کردیم تا مبادا کسی خواب بمونه ...

... و بالای طاقچه اون بالای بالا  یه عکس سیاه و سفید قاب شده بزرگ از جوونیای پدر ... آقا و بزرگ خونه نصب شده بود ...

 

 

 

/ 12 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حاج داود

رفیق پاکم ، سلام، از مطالب تو و آنتوان سنت اگزو پری فیض بردم واقعا همینطوره بقول شاعر " از محبت خارها گل می شود"

نغمه زندگی

به نام خدا سلام ، روز شما به خیر و خوشی انشالله نظر من درباره ضایع بازی پسرها و ازدواج آنها در سن کم از نوشته های جدید من درباره زندگی است . به نظر خودم جالب در اومده شما هم بخونین بدک نیس . اگر خوشتون اومد با نظراتون در این بحث شرکت کنین .خوشحال می شوم . به وبلاگ اجتماعی و فرهنگی زندگی سلام خوش آمدین . منتظرم. یا علی [لبخند]

مرتضی درخشان

ای جاجی کو طاقچه کو عکس یه روزایی فکر میکنم ما داریم کجا میریم؟ نه حوضی و نه حیاطی و نه دلی! دلی نمونده واسه هیچکس! مدرنیته همینه دیگه حاحی، نه؟ مگه هر چیزی قیمت نداره؟ بهاشو داریم پرداخت میکنیم دیگه! ای حاجی، کتاب بیوتن مال رضا امیرخانی رو بخون، حکایت خودتونه، حکایت همه ماهاست! گیر کردیم وسط یه مشت اشغالی که خودمون درستش کردیم! قربون اون روزا! خدا بیامرزه همه اموات رو، ولی حاجی، خوش به حال اونایی که این روزا رو ندیدن![گل]

مرتضی درخشان

آروم بشيني تو روزنامه و اين آخر شبي سيگار بكشي و همينجوري كه داري تو نت ميگردي اونور سعيد حداديان زمزمه كنه: تا كي همش در به دري و اسيري ميترسم آخر تو سياهي بميري اي دل من وقتشه تصميم بگيري داره بارون مي باره چرا چشم دلمو وا نكنم يار گمگشتمو پيدا نكنم حوس ديدن مولا نكنم داره بارون ميباره مث مجنون بيا صحرايي بشيم بيا تا دوباره ليلايي بشيم مث قطره بيا دريايي بشيم داره بارون ميباره مث مولا بيا زهرايي بشيم مث زهرا بيا مولايي بشيم مث صقا بيا دريايي بشيم داره بارون ميباره عالمي رو امشب پريشون ميكنم لب تشنمو ياد بيابون ميكنم ياد شلمچه ياد مجنون ميكنم داره بارون ميباره بيا رحمت خدا رو حس كنيم تا حضور شهدا رو حس كنيم تا نوازش آقا رو حس كنيم داره بارون ميباره بيا گل كنيم گل سحر بديم بيا كفتر دلا رو پر بديم اگه مولا خواست يه روزي سربديم داره بارون ميباره... و آروم آروم اشک بریزی، بی صدا... حاجی، خیلی یادت کردم، جات خالی...[گل]

آریل

سلام حاجی، یه سر بزن، دعوتی به یه بازی![گل]

حیدر

تاقچه باغچه مهربون مادر بوی ریحان آخ کجایی کودکی یکی به داد این دل برسه که از بزرگی داره خفه میشه

نغمه زندگی

به نام خدا سلام ، روز شما به خیر راستی عذر می خوام از اینکه درباره مطلبتون نظر خاصی ندارم .آخه تا به خواندن مطلبی و یا وبلاگی دعوت نشم آن را نمی خوانم پس نظر خاصی هم نخواهم داد .مجددا عذر می خوام ولی هر کدام از ما در زندگی برای چند لحظه هم که شده تنها بوده ایم و یا آن را تجربه کرده ایم . اما مطلبی که شما را به خواندن آن جلب می کنم درباره کسانی است که با تنهایی مدار می کنند و یا از آن خسته شده اند و یا از عواقب آن خبر ندارند ... بیش از این وقت گرانبهای شما را نمی گیرم و شما را به وبلاگ فرهنگی و اجتماعی زندگی سلام دعوت می کنم . حضور و نظر شما باعث دلگرمی من و دیگر دوستان خواهد شد . اگر تمایل به تبادل لینک هم هستید اصلا تعارف نفرمایید . پس منتظرتون هستیم و یا علی

آریل

حاجی بیا برادلمه!!!!!![گل]

جهاد

طاقچه یعنی جای کی -جای قران-جای جانماز- جای جا سیگاری -جای شکلاتهایی که قراربود دستت بهشون نرسد -جای تسبیح-جای....................

دلریش

پسرکوندارد نشان از پدر تو بیگانه خوانش،مخوانش پسر میدونی عزیز! این ما هستیم که سنتهای خوب پدرانمان رابا همان طاقچه ها ی قدیمی به فراموشی سپرده ایم. و عجیب نیست که فرزندان ما،مارابه خاطرنیاورند. افسوس...!