جیر جیرک ...

جیر جیرک ...

... یه وقتی بود تو همسایگی کلبه ی کوچیکمون یه انباری تنگ و تاریکی بود که توش کلی جیرجیرک زندگی می کردند ... اوایل که عادت بهشون نداشتیم امان ما رو بریده بودند با جیر جیر کردنشون ... ولی به هر صورتی که بود یه زندگی مسالمت آمیزی رو با هم داشتیم ... با اینکه دیگه کمتر و یا شایدم اصلا خبری ازشون نیست  ولی امروز به یادشون افتادم و مثل یه آدم دیوونه ی درست و حسابی دلم براشون تنگ شد ...

/ 7 نظر / 11 بازدید
دوست من

خاطرات انسان متعلقات بشر به حساب ميان [لبخند][گل]

حاج محسن

سلام پیش کسوت پرستو مهاجر کجا جیر جیرک کجا؟! داداش خیلی شناوری انشاء الله مهدی فاطمه من و ترا از دعایش محروم نكند . آمدم دعوتت كنم كه از پست بحر طويل من ديدن كني و مرا از نقد خودت بي بهره نگذاري

عادل

... مگه جیرجیرک دل نداره ... من فکر می کنم جیرجیر اونها یه نوع ذکر با معبود و خالق یکتاست ... اونم از ته دل ...

مرصاد

سلام خدا قوت...چند روز بد جور دلم هوای همون قمریهای عاشق کرده ....اونا همیشه منتظرن ...یعنی میشه یه روزی ماهم مثل اونا بشیم... ان الله مع الصابرین

جهاد

در نظر سهراب نيز، مرگ در سراسر زندگی جريان دارد و از اين روست كه می گويد: «و نترسيم از مرگ ـ مرگ پايان کبوترنيست ـ مرگ وارونة يک زَنجره (=جيرجيرك) نيست ـ مرگ در ذهن اقاقی جاری است ـ مرگ در آب و هوای خوشِ انديشه نشيمن دارد ـ مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گويدـ ... و همه می دانيم ـ ريههای لذّت، پرِ اکسيژن مرگ است».

مرتضی درخشان

سلام حاجی، چند وقته که خیلی دورم از دنیا، از تو و از خیلی چیزهای دوست داشتنی دیگه، میدونی حاجی، خیلی وقته که گپ نزدم برات، سفره دل رو برات باز نکردم تا بدونی چه خبره! تو دلت برای جیرجیرک ها و برفهایی که دیدی و صداشون رو شنیدی تنگ شده و من دلم برای چیزایی که ندیدم و نشنیدم و ... ای حاجی، ناشکری نمیکنم ولی صاف افتادیم توی یه جایی که فاصلمون با خودمون زیاد زیاده! اینقدر از خودمون دور شدیم که نمیدونیم اسم واقعیمون چیه و چی میخوایم از این دنیای بی معرفت! ای حاجی، کو معرفت؟ گیر کردیم وسط یه مشت نگاه خورنده! اگه گهگداری هم غروب جمعه هوای گریه رو به دلمون نپیچونه که دیگه هیچی نمیمونه، مام میشیم عینهو مرده ها! سخته زندگی نه؟ چی کشیدی حاجی! بیست و چهار سالش کمر ما رو خورد کرد، چی کشیدی تو این همه سال! راستی، امروز صبح از مشهد اومدم، جاتون خالی همه رو دعا کردم![گل]

حاج داود

ایکاش منم یه جیرجیرک بودم وخودمو تو پستوی دلت جا میدادم تا باتو بیاد اون روزها جیک جیک کنم !!!!...