شب يلدا ...

شب يلدا ...

... طولاني ترين شب سال ... طولاني ترين زمان سياهي  ... يه عده مي خوان که تموم نشه لحظه لحظه هاش ... همونايي که تو اطاق شاديش نشستن و قهقهه مستونشون خواب خوش رو از چشماي اطاق غم گرفته ...  يه عده هم لحظه شماري مي کنن برا رفتنش ... برا تموم شدنش ...

... برا اون فرقي نمي کرد ، اون شب با شب هاي ديگش ... واسه اينکه هميشه مجبور بود دست خالي بياد خونه ... ولي نه ... اون شب خيلي براش سنگين بود دست خالي رفتن به خونه ... برا همين دنبال هر بهونه اي که مي شد گشت تا بتونه دير تر از هر شب به خونه برسه ...

/ 10 نظر / 5 بازدید
غريبه

شب يلدا و خاطراتش بياد ماندنی ترين لحظات زندگی است ...

حاج خانم كوجولو

سلام من واقعا شرمنده ام خودمم دلم برا نوشتن تنك شده.........

نبی بهرامی

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد ... سارا به سین سفرمان ایمان ندارد.. .... شب یلدا رو دوست دارم نه بخاطر ..آجیل و هندوانه ..شاید بهانه است که حتی یک شب ...حتی یک شب دور هم جمع شویم...حافظ یخوانیم ...

صفحه های سياه

سلام عادل مرسی از اينکه اومدی ما عادتکرديم که از يه پنجره ديگه ببينيم اميدوارم اينطوری بمونيم من لينکتو ميگزارم.

سلام

کامنت شما را در وبلاگ اقای دهنمکی خواندم . جالب بود اين جمله ای است که من مدام با خودمم تکرار ميکنم و حسابی عذاب وجدان دارم که چرا ازاعدام صدام خوشحال نيستم...

ترانه

با خواندن پست شب يلداتان بی اختيار یاد اين شعر افتادم... ***** دغدغه طعم نان اگر نبود مردان سرزمين من عاشقترين مردمان بودند و زنان سرزمين من که شراره سياهی چشمانشان رازی است سر به مهر از سوسوی ستاره شب کویر عاشق ترین زنان. دغدغه طعم نان اگر نبود تنها نگاه دو چشم سیاه رازی بود که که عاشق شدن را بهانه نهایت بود. و شکوه بی رغیب زنان سرزمین من را تنها بها پرستش بود. دغدغه طعم نان اما اگر نبود در سرزمین من تنهایی تا همیشه افسانه بود و عشق برای اشتراک تمامی تگاه ها کافی بود. دغدغه طعم نان ای کاش! هرگز نرسته بود در سرزمین من ! ای کاش هرگز نبود !

آنسوی مه

شب يلدا همون ، هندونه همون ،آجيل ماجيل همون كاش دلها هم همون بود که قبلاها داشتيم

حنيف

پابه پا ميکرد سرمای کوچه بيدادگر بود منتظر بود ساعت يازده بار بکوبد سرمای کوچه بيدادگر بود میدانست که دخترکوچکش ساعت یازده می خوابد سرمای کوچه بيدادگر بود

نسيم

سلام جوجه هاتونو شمردين ؟