قرار ...

قرار ...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

... يه روزی تو همون روزايی که خدا گوشه ی چشمی به اين سرزمين داشت توی يه ساختمون چند طبقه ی نيمه ساخته ای که تو جنوبی ترين نقطه سرزمينمون قرار داره ، همون جايي كه غروب آفتابش يه صفاي ديگه اي داشت سر قراری که ديگه هيچ وقت تجربش نکردم حاضر شدم ... و اما امروز دريغ از يه قرار ... 

 

/ 4 نظر / 6 بازدید
ايرانی

سلام عادل جان .. خوبی . عجب صبری خدادارد .. ناقلا... با کی قرار داشتی .. اونم تو آپارتمان نيم ساخته .. آی شيطون.. اين حرفا و اين قرارها بد آموزی داره ها .... شاد باشيد ..خدانگهدار. ..

gharibemosfer

سلام.غروبش سر جاشه . اما فکر کنم ديگه اون ساختمون عوض شده . حالا ديگه جای قرارها عوض شده .

جهاد

آقا يه بار آجر دارم چند ميگيری خالی کنی (اون چه عکسيه حاجی)

ايرانی

سلام . حاجی حلال کن ... کلی غيبت کردم پشت سرت /// کلی تهمت بهت زدم .. کلی بدو بيراه و ناسزا و سزا بهت گفتم .. حلا کن .. حاجی حلال کن .. البته تقصير خودته می خواستی بروز باشی و پيام ميام هارو از نظر پنهون نکنی .. البته حلال کنی بهتر .. ولی اگرم حلال نکردی ... یه روز که خواستی بری ناهار یه بلایی سرت میاد که خودت حلال کنی.. شاد باشی .. خدانگهدار (: