انتهای راه ...

انتهای راه ...

... وقتی نگاهی گذرا به گذشته و حال خود می کنم احساسم اینه که نه یک بار  که چندین بار متولد شده ام و زندگی کرده ام در این زمانه و روزگار ، از بس که آدم ها و حرف های عجیب و غریب دیدیم و شنیدیم ...

... تو مسافرت ها هیچ وقت راضی به ساکن شدن در یک جا نبودم و نیستم ... حرکت در جاده و نگاه به انتهای راه آرومم می کنه ...  

... قدیما وقتی "یار" کم می اووردیم می گفتیم که "یه یار تو دلمون" ... دیروز تو جشن فارغ التحصیلی دخترم تو دانشگاه شرکت کردم و کلی کیف ... خاطراتش تو دلم برا همیشه محفوظ می مونه ... درست مثل همون "یه یار تو دلمون" ...

 

/ 9 نظر / 7 بازدید
فائقه

چقدر خوبه که وقتی به گذشته نگاه می کنید راضی اید از اون چیزی که بودید و هستید ... کاش ما بچه ها می دونستیم که چه آسون می تونیم دل مادر پدرامون رو شاد کنیم .

جهاد

جونیتم همچین چیز بدرد بخوری نبودی --حالا هی میگی راضیم راضیم باید بقیه راضی باشن کج کلاه خان

دوست من

انشالا به جشن فارق التحصیلیه نوه هاتون هم شرکت کنید !

محمدرضا

سلام حاج آقا.22بهمنتونم مبارک.

ماری

سلام حاجی انشا’الله همواره سلامت باشند و سعادتمند در هر دو دنیا زیر سایه الله و خانواده محترم

محمدرضا

سلام حاج آقا تبریک .حاجی دارم میرم سربازی.تا میان دوره آموزشی بای.دست علی یارت خدانگهدارت[گل][گل][گل]

ماری

آمد که زمین در انتظار مهر و محبت نپوسد . آمد با بار رسالتی بزرگ بر دوش. میلاد ختم المرسلین، یگانه بهانه ی آفرینش، حضرت محمد مصطفی (ص) و ششمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت امام جعفر صادق (ع) بر تمامی جهانیان مبارک

سایه

تبریک می گم .... کلی خوشحال شدم ... دقیقا حس کردم خودم تو چنین جشنی شرکت کردم ..... خدا براتون حفظ اش کنه ...[گل]