روح سرگردان ...

روح سرگردان ...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

... زمان بستن و باز كردن چشمم شايد يه لحظه اي بيش نبود ولي ... روح سرگردانم تو همون يه لحظه آنچنان به پرواز در اومد  كه تصوير اون همچنان بر ذهنم باقی است ... ازجاده هاي پر پيچ و خم  هراز گرفته تا امواج آبهای بر ساحل رسيده ی دريای خزرو گذر ازجنگل زيبای گيسو و راههاي سر سبز و چشم نواز حيران رو در يک لحظه سير كردم ... تا به اون بالاها كه به آسمون نزديكتره رسيدم ... با خودم گفتم حيف كه يه بار بيشتر نمي آييم تو اين دنيا ... وگرنه ...

 

/ 4 نظر / 7 بازدید
فاطمه

خيلی وقت بود از اين کوچه رد نشده بودم...اما وقتی اومدم باز منو برد به يک حال و هوای ديگه...دلم برا گردنه حيران..جايی که بيشتر از هرجای ديگه احساس کردم به خدا نزديکترم تنگ شده...دلم ميخواد لبه اون پرتگاه ها بايستم و فرياد بزنم و با خدا حرف بزنم...آرام باشی و عاشق...

ايرانی

سلام .. همسفر ..جاده های طولانی ...

آشنا

خزر چه با صفاست .

حاج خانم کوچولو

با این توصیفات آدم رو بدجوری هوایی میکنید. اما من فکر می کنم همین یک بار برای به دنیا اومدن کافیه... گاهی آدم اینقدر دلش از این دنیا می گیره که از همین یه بار اومدن هم پشیمون میشه...خوش باشین