نم بارون و مه ام ...

... شاید برا اینه که متولد اسفند ماه سرد و زمستونیم ... صبح زود وقتی قدم به روی پله های چهار دیواری خونه مون گذاشتم بوی نم خاک  بارون زده چشم های نیمه بسته ی خواب آلودم رو بطور کامل باز کرد ... از رقص و پایکوبی  ابر و باد تو آسمون خدا خبری نبود و تا چشم کار می کرد مه بود و مه و کمی نم بارون ... که آروم و بی صدا همچون لحافی نرم و گرم بر روی زمین کشیده شده بود ... من دیوونه ی نم بارون و مه ام ...

/ 4 نظر / 10 بازدید
محسن

سلام حالتون خوبه ؟ وبلاگ بسیار خوبی دارید امیدوارم موفق باشین . یه پیشنهاد برای افزایش آمار بازدیدهاتون دارم که می تونید خیلی راحت لینکتون رو در سایت ما به صورت رایگان ثبت کنید و روزانه بیش از 1000 بازدید کننده دریافت کنید . پس حتما به سایت ما سر بزنید . www.p48.ir

ع.ا پسرت

دلم برای کرسیه تو خونه ننه خدابیامرز که هر وقت زیرش می رفتی قرمزی ذغالی نور قشنگی به فضای زیر کرسی میداد تنگ شده .. دلم برای اون روزهایی تنگه که حیاط خونه ننه پر از برف و یخ می شد و وقتی می رفتی دستشویی ته حیاط از سوز و سرمای اون موقع ها وقتی برمیگشی می پریدی زیر کرسی داغ و یه صدایی هی بهت می گفت علی بالام . علی بالام ، اون صدا صدایی نبود جز صدای مشه بابایکه که همیشه جاش پهن بود تو خونه .. خدا بیامرزدش .. دلم تنگ شده برای اون آلوهایی که ننه همیشه تو کمدش قایم می کرد و کلیدش رو زیر فرش قایم می کرد و ما هم موقعی که ننه نبود سریع با یه حرکت ایضایی در کمدش را باز میکردیم و جیبمون رو پر می کردیم و الفرار .. دلم تنگه .. دلم تنگه .. حاجی پیپت رو برسون ..

ع.ا پسرت

حاجی پیام رو برای مطلب خیس و نمدارت گذاشتم .. اشتباهی اومده اینجا ..