بی قراری مون ...

...  یه وقت هایی نه اونقده دور ٬ از آرومی "دلمون" بود که خواب سنگین ٬ تو جیب کوچیک مون ٬ همیشه همراه مون بود و اراده نکرده بی خبر و خاموش می شدیم از این دنیای شلوغ ... حالا کلی زور میزنیم ٬ به این ور و اون ور غلط میزنیم ٬ فضای تاریک این "روزهامون"  رو تاریک تر میکنیم تا که "بی قراری مون" و چشم های خسته مون٬  یه کمی خسته تر و سنگین تر بشند  و به یه خواب رویایی ما رو میهمان کنند ٬ نمیشه که نمیشه" …  

/ 1 نظر / 15 بازدید
کپتن آلفا

این چند شب آخر یه حرف هایی شنیدم که نمی تونستم بدون گریه بخوابم... ممد نبودی و چنگ دل آهنگ دلکش میزند و....... نوای جبهه گوش میکردم و اشک میریختم... اشک میریختم برا شهدا و جانبازایی که خون دادن برا ما... که خون دادن تا حالا اینجوری جواب خونشونو بدن بعضیا... دردم زیاد شده!