عاشق ترین زوج خدا ...

عاشق ترین زوج خدا ...

... بهم گفت همین ستون های هم ردیف هم شده یه زمانی کوچه ی بنی هاشم بوده ... همون کوچه ای که پر از خاطرات تلخ و ...  آخر کوچه خونه ی پر از نور   فاطمه و علی (ع) بوده ... عاشق ترین زوج خدا ... همون جایی که چند قدمی بیشتر با قبر پیامبر (ص)  فاصله نداره ... فقیرانه رفتم و غریبانه ایستادم ...  با ادب و خلوص سلامی از ته دل عرض کردم و ...  تیکه ای از دلم رو برا همیشه جا گذاشتم و برگشتم ...
از همون شب به بعد هر وقت قسمت میشه تا سلامی از باب ارادت و نیاز عرض کنم خدمت شون ... ناخودآگاه پرنده دلم به سمت گنبد سبز مدینه النبی پرواز میکنه ...

/ 13 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حاج داود

مدینه گفتی و کردی کبابم / حاج عادل اگه دلت شکست ما رو هم یاد کن و ازش بخواه ( بی بی رو میگم ) که بازم با هم بریم کنار اون بقاع متبرک / هرچند اصلا دلم نمیخواد چهره ی خبیث اون ریش قرمزو ببینم ! " التماس دعا "

مهدي

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!

آزاده از کلبه ی ویوارا

چه لحظه های سبز و ماندگاری..خوش به سعادتتون حاج عادل تو گزارشم از مراسم اسم شما هم هست..تشریف نمیارید؟

خصوصی دارید

سمیه

چه متن زیبایی! التماس دعا[گل]

ماری

سلام حاجی بی اونکه بقیع رو دیده باشم گاه با دیدن مزارهای خاکی بقیعیان دلم با کبوترای بقیع همراه میشه و آرزوی اونجا بودن رهام نمی کنه شما که دل در گرو اون دیار دارید گاهی هم از ما بی سعادتان یا کنید

علی اکبر

یا فاطمه الزهرا مادر جان خوش به حال ما که فرزند توئیم ... ما همه مبهوت لبخند توئیم ...