مثل مادرم پریشانم ...

...مگه میشه مادری "پریشان" نباشه و اسم نازدوردانه ش رو "پریشان" بزاره ... حیف که اون قدیما اونقده "پریشان" نبودم تا که بپرسم از "پریشان" مادرم که آیا وقت کرده بوده تا از "پریشان" مادرش بپرسه از چه "پریشان" بوده که نام "پریشان" رو برای فرزندش برگزیده ...

... بیست و اندی سال پیش که هنوز موهای صورتم سفید نشده بود نه من اونقده جذبه داشتم که وقتی خسته و کوفته از سر کار می اومدم خونه بچه های قد و نیم قددم از سر و کولم بالا و پایین نرند و نه بچه های پر انرژی اون روزهام اونقده خودشون رو "بزرگ" و "بی نیاز" از یه بغل سفت و محکم و یه بوس آب دار و گرم می دونستند ...

... اون روزا که دل مادر و خواهراش رو با "بوسیدن" صورت شون شاد می کنه و ما بی نصیب می مونیم کلی "حسودی مون" می شه بهشون ...

/ 1 نظر / 11 بازدید