چپق ...

چپق ...

... فکرشم نمی کردم یه روزی بیاد که بتونم ساعت ها کنارش بنشینم بی آنکه بتونم حرفی ازنانوشته های دفتر کاهی و خاکستری دلم رو بزنم  ...

هیچ وقت نشده بود تا به این حد  پر از گفتنی ها باشم و نتونم بنویسم ...

دلم برا یه پک سنگین که از سوز آتیشش دودی از جان دلم بلند بشه حسابی تنگ شده ...

نفسم تنگ شده برا دودی تا که بخارش ببنده چشم های باز سرم رو ...

 چشمه ی چشم های خمار دلم خشکیده از آب روان ...

کسی چپق چوبی منو ندیده ...

/ 5 نظر / 7 بازدید
نخ

حواست جمع باشه!اولن افکار آدم تبدیل به اعمال آدم میشن...! دومن اگه تبدیل به اعمالت بشن اونوقته مه همه ی کادو هامونو پس میگیریم...!

جهاد

میخوای بدم چپقتو چاق کنن ؟؟؟؟

ماری

سلام حاجی این روزا باید چپق دل رو آتیش کرد! این روزا از هر جا می گذرم پلاکاردایی رو می بینم که روشون نوشته : جشن ازدواج علی(ع) و فاطمه(س) زمان: 28 آبان مکان: .... مداحی توسط: .... نمایشگاه بین المللی تهران هم این بار از قافله عقب نمونده. نمایشگاهی بر پا میشه با عنوان: ........................

علی اکبر

به به ،نگفته بودید که شما هم اهل حالی حاج آقا ... اگه به مامان نگفتم ..

علی اکبر

لحظه ها خاطره اند .. زندگی شوق تمنای همین خاطره هاست ..