دلنشین از وبلاگ عبدالجبار کاکایی ...

 دلنشین از وبلاگ عبدالجبار کاکایی ...  پسرم ...     این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای جنگی که بود  برای تن های تکیده در لباسهای خاکستری برای آرامش مادرانم در آوار بمب  برای هیجان پدرانم در آشوب مرگ . این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای آفتابی که بی نیاز از دلیل بود .

 از جنگ که برگشتم پیراهن خاکستریم را آویختم به دیوار خاطرات و به زندگی با مردمی سلام گفتم که عطر شناسنامه هایشان در مشام جانم بود و اسمم در میان اسمهایشان بالید و کم کم بزرگ شد .با گریه هایشان گریستم و با خنده هایشان خندیدم .

و امروز کنار من بودی و بی گناه سیلی خوردی از کسی که لباس خاکستری مرا پوشیده بود مقابل چشم حیرت زده ی من سیلی خوردی در بی پناهی و ناچاری وخدایی که تنها دوستت بود دید که بی گناه سیلی خوردی از حشره ای که در لباس من خزیده بود همان لباسی که من به دیوار خاطراتم آویخته بودم.

و آن لحظه اندیشیدم کاش پس از جنگ سوزانده بودمش تا تنپوش بلایی چنین نمی شد.

پسرم ...

 به تن های تکیده ای که در لباس من سالهای پیش جنگیدند شک نکن . به قهرمانان قصه های من شک نکن . به رودخانه های خون آلود اروند و کارون شک نکن  به تن های مجروح تنگه ی چزابه شک نکن به بدنهای خاک آلود دشتهای مهران شک نکن  فقط  به حشره ای شک کن که در لباس من خزیده بود .

/ 11 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م آهنی

سلام حاجي ...دو هفته اي بود كه دلم گرفته بود و داشتم خفه ميشدم....هوا كه گرفت دلم كمي واشد ..... به ياد عزيزان همسنگرت به ياد حاج كاظمهاي آژانس و همانها كه باكري ميگفت اگر بمانند. مدتي قبل شعري گفتم . شعر كه ترانه يا شايدم دل نوشته ديدم حال و هواي اين پستت به اون نوشته ميخوره با اجازت اينجا مي نويسمش ...كم و كسريش رو حلال كن. يه روزي پرستوها ي شهرمون رفتن و پركشيدن تو آسمون .... رفتن آلودگي هارو ببرن .... رفتن عقاب سياه و بدرن خيلي از پرستو ها شهيد شدن ... خيلياشون زخمي يا اسير شدن .... حرفشون حرفاي آزادگي بود خونشون بهاي دلداگي بود ... اونا رفتن كه گلا وا بمونن بلبلا رو شاخ گلها بخونن... او نا رفتن عاشقا زنده باشن آدما بهر خدا بنده باشن ... ***** وقتي اومدن پرستوهاي شهر رفته بودن همه عاشقاي شهر غربت اومد و پرستوها رو برد قرقي غصه اومد اونارو خورد... اوناكه عقابارو كشته بودن ... بد جوري از غصه وا مونده بودن ... يكي شون مي گفت خدا كنه بريم .... يكي شون مي گفت ز غصه مي ميريم .... يكي ديگشون مي گفت پشيمونم.... نمي خوام ديگه پرستو بمونم ....... ****

م آهنی

ادامه...: دوره عاشقي پرستو ها تموم شده ..... دوره دورنگيها و لقمه حروم شده ..... يه روزي دوباره آدما ميان سراغتون ... از علف هرزه تميز ميشه دوباره باغتون .... آي پرستوها توروخدا شما خراب نشيد ...... خدارو قسم نخوايد از پيش آدما بريد ...... آي پرستوها قسم شما رو با نام خدا.. قصه تون هميشه باقي می مونه تو قلب ما

محمد جواد

حاجی سلام از شما انتظار نداشتیم اینجوری بادل خون بنویسی بابا دس مریضی ... ما که دستتون داریم . [دلشکسته][گل]

دلریش

سلام حاج عادل عزیز! نکنه باما قهر کردی!؟از وقتی رابطه ها سبز وخاکستری شده دیگه لطف‌ شما هم شامل حال ِمانمیشه! عزیزبرادر صدتا ازاین مسئولین بیان وبرن ما همون آدم قدیم هستیم که ،یه لحظه خاطرات دههء۶۰واون پایگاه روبا۲نیاعوض نمی کنیم!هنوزم شمامایه افتخارما هستید.اصلاًاگه شماها نبودیدتاحالا نه سبزی مونده بود ونه خاکستری!کلام آخر اینکه ،نکنه یه وقت دلامون ازهم دیگه فاصله بگیره...!

پرستار دلتنگ

يه جوري با هم برخورد مي كنيد كه انگار تازه 1 ماهه كه از عقايد هم باخبريد...!!واقعا اين بود اون رفاقت يا برادري اي كه ازش دم ميزديد...؟؟؟!!!دلم تنگه قهقهه هاي از ته دليه كه با هم ميزديم...!

محمد

دلنشین بود... واقعا صفت دلنشینی برازنده بود... ارادت ما به شما پا برجاست... دعامون کنید... یاحق...

بماند

به طرز عجیبی یاد شعر(یاد امام و شهدا) افتادم...!

بماند

اون عکس بالا واقعن همون خلخال خودتونه؟!!!...[تعجب][مغرور] خوشا به سعادتتون...

بماند

اون ورا تشریف بیارید، خوشحال میشیمااا...[چشمک]

منا

سلام عمو جونم دلم برات یه چیکه شده از شاورما