بهونه ی دل ...

بهونه ی دل ...

... دارم بازم چشمهای خیسم رو میببندم  ... می خوام دلمو روونه ی یه سفر رویایی کنم ... آخه این دل واموندم بازم بهونه ی آغوش گرم مادرم رو کرده ... درست مثل همون بچه گی هام ... چقدر قشنک فریاد می کرد حسین پناهی که : من میخوام برگردم به کودکیم ...

... همون موقع ها که نمی دونستم نصف شب ها آسمون خدا چه رنگیه ، قبل از خواب کلی به روز قیامت فکر می کردم ... و بعدش به این نتیجه می رسیدم که اگه یه روزی مادرمو از من بگیرن همون روز، روز قیامته ...

... به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد . این جهانی که همش مضحکه و تکراره تکه تکه شدن دل چه تماشا داره! چه میهمانان بی دردسری هستند مردگان به شمعی و سکوتی قانعند . من می خوام برگردم به کودکی نمی شه . کفش برگشت به پامون کوچیکه پل برگشت توان وزن ما رو نداره ...

 ؛ مرحوم حسین پناهی ؛

   

/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سایه

ممنونم عزیز .... از این همه روووونی و یه رنگی .....[لبخند][گل]

پرستار2

مـادر تــو بـهشــت جـاودانــی مـادر خــورشـیـد بـلـنـد آســمـانی مـادر در چشم تـو نـور زندگانـی جـاریـست سر چشمه ی مهر بیکرانی مـادر ای کـاش کـه تـا ابــد نــمـیــرد مادر یـا هـستـی جـاودان بـگیـرد مادر مهر است سراسر وجودش تــا هـست ای کاش که پـایـان نـپـذیـرد مادر هر بار که خنده بـر لبش مــی رویــد یا نبض گل سرخ ، سخن می گوید چشمان پر از ستـاره ی مــــادر مــن در گــردش آشـنـا مرا می جـویـد چون مهر، بـزرگ و بی نـشانی مادر آرام دل و عـــــزیــز جـانـی مــادر ای کاش همیشه جـاودان مـی بــودی آن قـدر که خـوب و مـهربانـی مـادر در کوچه جان همیشه مادر بـــاقیست دریـای مـحبـتـش چو کوثر باقیست در گـــویــش عـاشـقانـه ، نـام مــــادر شعریست کــه تا ابد به دفتر باقیست

مرتضی درخشان

صدایت می کنم مادر بیا دستم به دستت گیر اندر این دم آخر که من از پای می افتم و زانوهای من این جاده را بوسد... چه روزایی بود حاجی، من خودم هر وقت با مادرم قهر میکردم و می خواستم باهاش آشتی کنم می گفتم برام ناخون هام رو کوتاه کنه! خدا مادر همه رو براشون نگه داره، مادر ما رو هم همینطور، هر کی هم مادرش رحمت خدا رفته مادرش رو بیامرزه[گل]

مرکب باز

سلام حاجی سفر دل به سلامت آره قیامت همونه ________________ به روزم

م آهنی

سلام عزیز... امیدوارم سلامت و پیروز باشی تا همیشه ... مطالبت به قشنگی همون سالهای گذشته است ...همونقدر زیبا و دلنشین.... خداوند کریم پدرو مادرت رو قرین رحمت کنه ... و به شما و خانواده عزیزت سلامت ....عنایت کنه ... راستش این روزها حال هوای خوبی ندارم .... التماس دعا ....دوست دارو ارادتمند شما .....تا همیشه...[گل][ماچ][قلب]

آزاده از کلبه ی ویوارا

سلام نوشتتون کوتاه اما پر از بهانه بود... روح مادر عزیزتان تا همیشه شاد . . . ممنوم بخاطر لطفی که به دست نوشته های این آزاده دارید

مجيد

سلام حاجی خیلی خوب بود ممنون

ماری

سلام خدا رحمتشون کنه

سایه

تو تمام نت بودنم آهنگ وبلاگتون باز بود ....ممنون .