دريا ...

دريا ...

... کلي منتظر شده بود تا يه کاري برا خودش دست و پا کنه ... و اينکه بتونه از خجالت دل واموندش در بياد ... ولي انگاري قرار بر اين نبود و اينچنين براش نوشته نشده بود ...  از مال دنيا هم که بي نصيب بود ...

... اون بود و دل واموندش که هر روز و هر ساعت ، وقت و بي وقت ، هي ويبرش به لرزه مي افتاد ... برا همين ديگه طاقتش رو از دست داد ... دل بزرگش رو به کف دستش گرفت ... چشم هاش رو بست و ... دل به دريا زد ...

/ 4 نظر / 6 بازدید
نديده

سرد است هوا بس ناجوانمردانه سرد است و تو گرمی از حقیقتی که دانستی ...

gharibemosafer

سلام دل و دريا دو كلمه به وسعت هم هستند . و زيبايي در زماني به اوج ميرسد كه هر دو مساوي هم باشند . موفق باشيد.

طلبه ای از نسل سوم

سلام ... دل بزرگش رو ... آدمهايی که دل و روح بزرگی دارند دنيا براشون سخته به خصوص ديدن آدمهايی که دنيای کوچکی دارند ... ممنون از حضورتون جويبار لحظه هاتان جاری ياعلی