خاطرات سی ساله ام ...

خاطرات سی ساله ام ...

... این روزها و شب ها دفتر خاطرات سی ساله ام هی ورق می خوره  جلوی چشام  و من  مجبور به خوندن و مرور همه ی باورها و داشته هامم ... باورها و داشته هایی رو که لرزانند ... و چه سخته بی صدا گریه کردن براشون ... 

...........................................

... ایکاش آرزوهامون اونقده کوچیک و کم بود تا فقط تو اون یه شب از حضرت حق طلب می کردیم ... این روزها و شب ها اونقده آرزوهامون زیاد شده که می شه گفت هر شب مون لیله الرغایبه ...

............................................

اشکی در گذرگاه تاریخ

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم
ـ صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی ـ
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید ٬
آدمیت مرد ٬
گرچه آدم زنده بود.

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند٬
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند ٬

آدمیت مرده بود .

بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب ٬
گشت و گشت ٬

قرن ها از مرگ آدم هم گذشت ٬
ای دریغ ٬
آدمیت بر نگشت !

                                               فریدونمشیری

/ 19 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دوست من

حقيقت تلخ بدوه و هست دوست عزيز بيا سربزن

دلریش

ای قلم سوزلرینده اثر یوخ وصیت شهید حمید باکری دعا كنيد كه خداوند شهادت را نصيب شما كند در غير اين صورت زماني فرا مي رسد كه جنگ فرا مي رسد و رزمندگان امروز سه دسته مي شوند : اول دسته اي كه به مخالفت با گذشته خود برمي خيزند . دوم دسته اي راه بي تفاوتي بر مي گزينندو در زندگي مادي غرق مي شوند و همه چير را فراموش مي كنند. دسته سوم به گذشته خود وفادار مي مانند و احساس مسئوليت مي كنند كه از شدت مصائب و غصه ها دق خواهند كرد . پس از خداوند بخواهيد كه با وصال شهادت از عواقب زندگي بعد از جنگ در امان بمانيد چون عاقبت دو دسته اول ختم به خير نخواهد شد و جزء دسته سوم ماندن بسيار سخت و دشوار خواهد بود. از سخنان جانشين فرمانده لشكر 31 عاشورا شهيد حميد باكري در سال 61 قبل از عمليات والفجر.

محمد

سلام حاجی... نگران نباش... این وقایع به ما یاد داد که محکم تر بشیم... اصول محکمتری هست که دلبری می کنند و نمی لرزند... به آنها دل میبندیم... بی خیال... یا حق...

خیبری

دلم میگیره وقتی می بینم یه عده ضد انقلاب از این اوضاع سو استفاده میکنند و مقدسات مارو زیر سوال میبرند...!ای کاش کسانی که این انسانها رو به جون هم انداختند به خودشون بیان...!

مرتضی

ایول حاجی، دمت گرم، عاشقی و حساب کتاب؟ چی بگم؟

روح الله

سلام متن و شعر از مشیری بسیار زیبا بود لذت بردم [گل]

جهاد

سلام یواش یواش دارم فکر میکنم که .............ولشششششششششششششش

یه کم مرکب

نمی دونم شاید یه روزی منم سی ساله شدم ببخشید ولی برام فکر احماقانه ای هست که یه روز بزرگشم ممنون که در مرکب فشانی بی رنگ ما شرکت کردین

محمد

سلام بر حاج عادل عزیز... این روزها خیلی خوش نمی گذرد!... تردید و اظطراب موج میزند و شادی گویا نیست!

ابراهيم

حاج عادل واقعاً با نوشته هات حال ميكنم اميدوارم هميشه تنت سالم باشه و واسه دل ماها قلم بزني بقول ... كه مي فرمود اونايي كه جاناً مالاً قلماً قدماً و ... سربلندو پيروز باشي